تبليغاتX
شیراز من

شیراز من

محمدرضا هاجري و استاندار جديد فارس

یا رب شهر رمضان

چرا آنهايي كه در مقابل احمدزاده كرماني موضع گيري سنگيني داشتند در برابر استاندارجديد "حسين صادق عابدين" اينگونه نيستند؟

اين سئوال از آنجايي اهميت پيدا مي كند كه به شكل عجيبي ورود احمدزاده به استان فارس، با مخالفت و جنجال عده اي از سياسيون همراه بود كه دليلش را حداقل ما نمي فهميديم!

من نمي توانم انكار كنم، خودم و دوستاني كه مي شناختم در بدو ورود احمدزاده ذهنيت بدي از وي نداشتيم و تازه اميدوار هم بوديم كه تحول مثبت و قابل توجهي در استان روي بدهد؛ اما يك گروه ديگري بودند كه حتي قبل از آمدن استاندار جوان و زماني كه نامش بر لب ها زمزمه شد، به شدت به مقابله با وي رفتند تا جايي كه يكي شان گفته بود كه اگر او بيايد خودم را آتش مي زنم!!

آن روزها هرچه به ذهنم فشار مي آوردم، واقعاً دستگيرم نمي شد كه دليل اين هجمه بي وقفه و بي محمل چيست؛ جز حدس هايي كور كه مجبور بودم به خاطرشان "لعنت بر شيطان" بفرستم!

بود تا احمدزاده با همه داستان هايي كه آفريد، رفت و استاندار جديدي براي استان معرفي شد.

طبيعتاً من منتظر بودم واكنش سياسيون منتقد احمدزاده را نسبت به مدير جديد استان ببينم كه چيزي جز سلام و صلوات نبود!

من حق داشتم متعجب شوم؛ نه؟!

يك مصداق مشخص براي اين تفاوت و بروز تعجب را با هم مرور كنيم:

محمدرضا هاجري يك فعال اجتماعي شيراز است و در زمينه هاي سياسي و مطبوعاتي، فعاليت قابل توجهي دارد.

آنهايي كه او را مي شناسند مي دانند كه سال هاست نشريه اي را منتشر مي كند به نام "گزيده اخبار" كه دو هفته نامه است و گزيده اخبار كشور را از رسانه هاي مختلف، جمع آوري كرده و كليشه آن­ها را چاپ مي كند، به علاوه­ي يك سرمقاله و چند صفحه پرسش و پاسخ.

وي همواره با اين شبهه مواجه بوده است كه نشريه اش فاقد مجوز و غيرقانوني است و البته هيچگاه اين شبهات موجب توقف كارش نشده است و پس از سالها تلاش اخيراً مجوز رسمي براي هفته نامه اش را از ارشاد ستانده است.

... و اما برخورد آقاي هاجري با احمدزاده كرماني!

هاجري چون مواضعش را خوشبختانه شفاف و صريح در نشريه اش منتشر مي كند به خوبي قابل رصد كردن و ارزيابي است!

آقاي هاجري قبل از ورود استاندار جوان و سابق فارس به استقبال وي رفت، البته با يك خنجر برنده و جرّار و آنچنان حملات تند و تيزي متوجه استاندار هنوز نيامده كرد كه موجب تعجب شد!

محور اين انتقادات، غيربومي بودن استاندار بود و ناآشنايي وي با استان پهناور و پر از پتانسيل فارس!

هاجري آنچنان لفظ كرماني را براي توصيف استاندار جوان و تازه وارد به كار مي برد كه گويي بدترين فحش عالم است!

ولي آيا صادق عابدين، استاندار جديد فارس بومي استان است؟ خير

هاجري چگونه به استقبال جايگزين احمدزاده رفت؟ با اين تيتر: "صادق عابدين آمد خوش آمد"!! و البته كلي تعريف و تمجيد از استاندار نموده و آرزوي توفيقات فراوان و به نمايندگي از ستادهاي انتخاباتي احمدي نژاد! قول همه گونه همكاري به وي داده است. آقاي هاجري البته از اين نمايندگي ها معمولا براي خودشان قائل مي شوند.

پايگاه فكري و سياسي احمدزاده كرماني روزي كه به استان فارس آمد با صادق عابدين چه تفاوتي دارد؟ هيچ؛ هر دو از فعالين جبهه انقلاب و از مسئولين ارشد ستادهاي انتخاباتي دكتر احمدي نژاد بودند.

پس اين همه تفاوت در استقبال از چه روي است؟

آيا واقعاً اين دوستان در پيشاني احمدزاده خوانده بودند كه قرار است چه تغييراتي بكند و به تيم مشايي بپيوندد؟ نه نخوانده بودند و از اين ادعاها هم ندارند و كسي هم از آنها قبول نمي كند!

به نظر من سه احتمال مي تواند تفاوت رفتار برخي دوستان در استقبال از احمدزاده و صادق عابدين را توضيح دهد؛ اول انتظارات بالا، براي به دست آوردن خيلي چيزها به دليل احساس قدرت پس از پيروزي احمدي نژاد در انتخابات، دوم تجربه فرسايشي دوره احمدزاده، سوم روابط مناسب احتمالي!

احتمال اول: برخي سياسيون استان فارس احساس مي كردند حالا كه انتخابات را پيروز شده اند و خودشان را هم محق براي توجه ويژه مي دانستند، بايد آدمي بيايد استاندار بشود كه حرف آنها را گوش بدهد و همراهي داشته باشد.

من احتمال مي دهم استاندار اسبق را مناسب براي اين نقش مي دانستند و شايد هم با او صحبت هايي كرده بودند؛ اما كار طور ديگري پيش رفت و اعلام شد يك جوان احمدي نژادي و سفت و سخت قرار است استاندار بشود، اين عزيزان هم با اينكه خود را سفت و سخت! مي دانستند ولي به شدت واكنش نشان دادند و پس زدند!

آيا به اين دليل او را برنتابيدند كه بازي آنها را بهم مي زد و جنگ مغلوبه ميشد؟ نمي دانم؛ ولي اگر اينطور باشد خوب فهميده بودند! زيرا بدجوري بازي بهم خورد؛ به گونه اي كه كسي نتوانست سروته معادله را بفهمد!

احتمال دوم: بالاخره آدمي زاد در كوره تجربيات آبديده مي شود! اين دوستان اينقدر با احمدزاده و تيمش توي سروكله هم زدند كه داغان  و خسته شدند؛ استان هم خسته شد و ديگر تحمل درگيري هاي فرسايشي را نداشت و لذا به نظرشان آمد كه ديگر براي جدال و فريادكشيدن كششي نيست و بايد با نفر جديد كه با هزار مكافات انتخاب شده و حكم استانداري خورده است، مدارا كرد.

به عبارتي، دوستان، فرسوده شدند و نسبت به دو سال قبل رويشان هم كم شده بود و ادعاهاي سابق را نداشتند.

احتمال سوم: بهرحال اين امكان وجود دارد كه برخي از سر خط ها، روابط حسنه اي با استاندار جديد برقرار كرده باشند و اميدوار باشند بتوانند حداقل اندكي هم كه شده از وضعيت آشفته دوران احمدزاده فاصله بگيرند و اين يعني بالا رفتن پرچم سفيد كه اين روزها زياد ديده مي شود!

احتمال هاي ديگري هم هست مانند تجربه بيشتر عابدين، توبه، چشم برزخي... ولي هيچكدام توجيه كننده اين همه تفاوت در رفتار نيست و من هم حوصله و تخصص بررسي آنها را ندارم!

من اين نوشته را از باب نقد درون گفتماني نوشتم. كسي به دل نگيرد. ما اگر خودمان را نقد كنيم بهتر از اين است كه ديگران ما را نظاره كنند و تعارضات  و تناقضات ما را، به رخمان بكشند!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 11:18  توسط مسعود رحیمی  | 

دکتر قادری و ما

یا کریم

احمدزاده كرماني، استاندار نابلد و بي تجربه اي بود كه چند صباحي وقت استان فارس را گرفت، اين درست! اما ما نبايد مي گذاشتيم در ماجراي انتقاد از عملكرد و رفتارهاي وي، امثال جعفر قادري دور بگيرند و خودشان را مطرح كنند.

امثال قادري نان خود را مي پزند و دنبال برنامه خود هستند كه دقيقاً تهش هم معلوم نيست كجاست؟ هرچند شايد هم معلوم باشد!

آخر ماجرا شايد به فراكسيون مديريت شهري مجلس و سردار دكتر خلبان و اين قضايا ختم شود و خيلي ها با خيلي ها وصال بدهند و ...شاید هم نه!

بهرحال قادري، تا احمدزاده آمد استاندار بشود شروع كرد به انتقاد كردن از همه چيز و از جمله انتقاداتش غيربومي بودن استاندار بود و غيربومي بودن برخي مديرانش، ولي امروز هيچ نواي اعتراضي از وي شنيده نمي شود، بماند خيلي هم راضي است و معتقد است كارها به خوبي پيش مي رود.

دكتر قادري در جلسه اي با مردم زرقان مي گويد: "طی دو سال گذشته با مدیران ارشد استان اختلاف نظر و درگیری داشتیم و تیم استاندار سابق انتظارات و مطالبات نمایندگان و مردم را برآورده نمی کرد و بیشتر جهت تخریب و حاشیه سازی بود اما با معرفی و حضور استاندار جدید امیدواریم شرایط کاری در فارس تغییر کند و عقب افتادگی های استان جبران شود.

قادری ادامه داد: با تعامل و همراهی بین مجلس و دولت در سطح کلان و هماهنگی و هفکری بین نمایندگان و مسئولان محلی در سطح استان، منشا تغییر و تحولات جدید در سطح کشور و استان خواهیم بود."

در همين حال برخي اخبار از سابقه رفاقت قادري با استاندار جديد فارس حكايت مي كند كه البته اميدوارم مثل دوستي احمدرضا دستغيب(علي اصغر) با احمدزاده كرماني نباشد!

الغرض اشتباه اول را ما موقعي مرتكب شديم كه بجاي نقد اصولي عملكرد احمدزاده، بيشتر حواسمان به حواشي پرت شد و مبارزه با زمين خواري و اصولگرايي و سوسولگرايي و پدر من آخوند و پاسدار نبوده و اين حرف هاي غيرعادي از احمدزاده، باعث شد خوب ماجراي بي عرضگي و ناتواني وي را در اداره استان و پيشبرد برنامه هاي اساسي نبينيم و شلوغ بازار حرف هاي رسانه اي، مانع از نقد جدي استاندار، توسط نيروهاي انقلابي شد و دور افتاد دست قادري تا از روز اول به حق و ناحق يكسره بر طبل بكوبد و فرياد بزند و دور بردارد.

اين رفتار خاص قادري و آدم هاي شبيه او و كم كاري ما در عيان كردن ناتواني احمدزاده باعث غلطيدن استاندار به دامن مشايي شد، زيرا وي وقتي متوجه شد در حالت عادي قادر به پيشبرد برنامه هايش نيست و انتقادات همه جانبه گروه هاي سياسي و ضعف عملكردش، به زودي وي را بي حيثيت خواهد كرد، چاره را در آغوش مشايي ديد.

وي توانست به تهران القاء كند كه من به دليل درافتادن با زمين خوارها و سنتي ها و دفاع از دولت عدالت محور مغضوب جريانات سياسي سنتي واقع شده ام و بايد مورد حمايت قرار بگيرم و آنچه اين وسط به گوش نمي رسيد صداي ما بود كه اين مدير از ما نيست و عملكرد ضعيفش را نقد اصولي كنيم تا معلوم شود مشكل اصلي از عملكرد اوست نه از مبارزه با زمين خواري كه ادعايش را مي كرد.

احمدزاده با زرنگي تمام به همه اينگونه القاء مي كرد كه به دليل درافتادن با باندهاي ثروت و قدرت اينگونه مورد تهاجم است و از آنجا كه خط مقدم انتقاد از وي هم امثال قادري و اعضاي جبهه پيروان بودند اين ذهنيت تقويت مي شد كه واقعاً اينطور است و اين مدير عدالت خواه مظلوم را بايد ياري كرد.

عده اي هم در استان به خيال خودشان مي خواستند پنبه احمدزاده را بزنند، گزارش تهيه مي كردند كه بله اين آدم، مرتبط با مشايي و جريان انحرافي است و بد است و اخ و ... و گزارش ها را هم مي فرستادند تهران به نهاد رياست جمهوري.

بهرحال تجربه بدي بود كه پشت سر گذاشتيم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 10:16  توسط مسعود رحیمی  | 

كمبود اخلاق و معنويت را به كمبود قوانين و پليس ترجمه نكنيم

یا رحمان

خبرهاي جور واجوري اين روزها در فضاي جامعه ايجاد التهاب و نگراني مي كند و هركس از دريچه اي به آن مي نگرد.

تجاوز دسته جمعي در خميني شهر، جنايت روي پل مديريت تهران، حمله اوباش به دو چند روحاني آمر به معروف و قتل يكي از ورزشكاران معروف ايراني، خبرهايي از اين قبيل كه تاثيرات بسيار بدي در فضاي رواني جامعه ايجاد مي نمايند به خبر رايج رسانه هاي ما تبديل شده اند.
عجيب اين است كه در تحليل اين رويدادها به ابعاد گوناگون فردي و اجتماعي حوادث اشاره مي شود اما ريشه واقعي بروز اين گونه فجايع اصلاً مورد توجه جدي واقع نمي شود؛ گويي رسانه ها و بسياري از تحليل گران اجتماعي عمد دارند كه پاي عامل اصلي را به ميان نكشند!
جامعه ما به نوسازي و ترميم اخلاقي و معنوي احتياج دارد؛ اين مسئله اي است كه مثل روز روشن است اما همواره مغفول واقع مي شود!
زماني كه ماجراي تلخ و تأثرآور تجاوز در خميني­شهر رخ داد، دو گروه ايجاد شدند و از منظر خود به تحليل واقعه پرداختند؛ يك گروه با تكيه بر رفتار نامناسب خانواده هاي حاضر در باغ پرداخته و از اين نگاه تحليل هايشان را ارائه مي دادند و گروه ديگر با رد اين مسئله بر حفظ امنيت خانم ها و تنبيه متجاوزان اصرار داشتند.

در حاليكه هر دو گروه به قسمتي از حق اشاره مي نمودند، اما تهي بودن فضاي وقوع جرم از معنويت و نبود اخلاق اسلامي در متجاوزان به عنوان عامل اصلي ماجرا، از نگاه ها دور ماند تا راه حل هاي ارائه شده ناقص، مقطعي و حتي انحرافي باشد!

تربيت اخلاقي جامعه دستورالعمل اول و آخر حفظ و حراست كرامت انسان ها است و ساير روش هاي مبارزه با جرم و جنايت سطحي و موقتي است كه البته لازم است و بايستي در مسير اخلاقي سازي جامعه به كارگيري شود.

اصولاً افزايش گستره و عمق فعاليت پليس در جامعه به معناي پذيرفتن حاكم بودن روابط غيرانساني و غير اخلاقي در جامعه و گردن نهادن به قواعد جامعه حيواني و غير الهي است. 

كساني كه بر گسترش بيشتر حضور پليس تأكيد دارند، در واقع برنامه اي براي جامعه اي غير اخلاقي مي چينند و غافل از اين هستند كه متدينين و انسان هاي اخلاقي نيازشان به حضور پليس واقعاً چقدر است؟
آيا تلاش براي امنيت بخشيدن به جامعه بايد با كدام رويكرد باشد؟ رويكرد تربيت اخلاقي جامعه يا رويكرد پليسي نمودن فضاي كشور؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 10:55  توسط مسعود رحیمی  | 

ننوشته

 

یاغفار

سيد فرهاد سجادي سرپرست استانداري فارس:

آماده همكاري با كره در ساخت فيلم هستيم

 

اين جمله نغز و قلقلك دهنده در ديدار سرپرست استانداري فارس با وزير ارتباطات كره جنوبي مطرح شد و مرا به فكر فرو برد كه واقعاً اگر بخواهد يك فيلمي با مضمون تفكرات ايشان ساخته شود چگونه فيلمي خواهد بود.

احتمالاً در اين فيلم...

راستش هر جوري فكر كردم اين مطلب را چطور بنويسم كه دچار گناهي ناخواسته نشوم، نشد! لذا گفتم ننويسم!
هميشه كه نبايد نوشته ها را ارسال كرد؛ اين بار مطلب ننوشته ام را ارسال مي نمايم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 11:34  توسط مسعود رحیمی  | 

رفتار عجيب سنت گراهاي فارس

یا رحمان

برخي گروه هاي راست سنتي در اقدامي عجيب، در اوايل تيرماه اقدام به بستن ليست مورد نظر خود براي انتخابات مجلس شوراي اسلامي در اسفندماه كردند كه اسامي اين ليست هم دهان به دهان چرخيد و اعلان شد.

براي خودم سابقه سياسي قائل نيستم، ولي به نظرم اين اتفاق بي سابقه است كه گروهي در تيرماه، ليست خودش را براي اسفندماه ببندد و خجالت نكشد و مخفي هم نكند!

آنچه در اين ميان قابل توجه است اينكه در تعيين اين ليست هيچگونه مشورتي با غير از خودشان نكرده اند و در جلسات داخلي خودشان، اين افراد را انتخاب كرده اند؛ يعني آنچه در مورد مشورت و وحدت و همگرايي و اين مقولات گفته مي شود عملاً نزد اين آقايان كشك محسوب مي شده است و آنچه برايشان اهميت داشته اين بوده كه زودتر و بلكه خيلي زودتر! از اينكه كسي بخواهد بجنبد و فكر كانديداتوري به سرش بزند و كساني هم بخواهند از او هواداري كنند، با حربه "وحدت اصولگراها را به هم نزنيد!" همه را سرجاي خودشان بنشانند و با طيب خاطر فضاي استان را مديريت نمايند كه البته زهي خيال باطل!

اين دوستان هر وقت دوست داشته اند كه با طيب خاطر ديگران را حذف و فضا را براي فعاليت گلخانه اي دوستان خودشان آماده كنند، خرابكاري عظيمي به بار آورده اند و كلاً بازي را واگذار كرده اند.

من در اينجا نصيحت مي كنم! مخصوصاً به جوان ترهاي اين جريان كه مراقب باشند!

آنچه مشهود و واضح است اينكه، تلاش و تقلاي اين عزيزان و سالخورگان اين است كه رويش هاي سوم تير84 را نبينند و هيچ نفس كشي را در عرض خود تحمل نكنند و بكنند آنچه 30 سال است دوست دارند بكنند!

جوان ترها به مسن ترها تذكر دهند كه بازي، بزرگ تر از چيزي است كه ايشان تصور مي كنند و اگر به چندسال اخير صحنه سياسي ايران نگاهي دقيق تر بيندازند مي بينند همواره نيروهايي جوان و غير كنترل شده، مسير جريان را عوض كرده اند.

اينطور نخواهد ماند! بهرحال الان زود است و حضرات سنتي تر فكر مي كنند تا همه حواسشان پرت است و كسي تو باغ انتخابات نيست آدم هايمان را انتخاب كنيم و بعد به جامعه عرضه كنيم و به متدينين بگوئيم ببينيد اين ها آدم هاي مناسبي براي نمايندگي هستند و به همين ها راي دهيد و ما هم مثل بيچاره ها و دست بسته ها، مجبوريم بپذيريم؛ اما نه! آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت!

ما اين بار حواسمان جمع است كه گول بازي قديمي و بي مزه شما را نخوريم.

هم با لاريجاني فالوده مي خوريد، هم با هاشمي زيرآبي مي ريد، هم با ما بازي مي كنيد! اينجوري كه نمي شه!

البته سرنوشت اين ليست زودهنگام، خيلي عبرت آموز شد؛ يكي از افراد اين ليست، در حركتي تحقيركننده حضورش در اين فهرست را منتفي اعلام كرد و شخص ديگري هم كه اصلاً معلوم نيست وارد عرصه انتخابات شود و نفر بعد هم كه متهم به يك گاف عظيم شده است و احتمالاً لكه ننگ اين ليست نام خواهد گرفت و نفر آخر هم كه اصلاً حضورش در انتخابات ربطي به اين جريان ندارد!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 10:26  توسط مسعود رحیمی  | 

مبارزه با بدحجابي را نبايد از خيابان شروع كرد2

 

یا غفار 

بعد از مطلبي كه با عنوان "مبارزه با بدحجابي را از خيابان آغاز نكنيم" در وبلاگ شيرازمن منتشر كردم، يك گزارش از بخش خبري 20:30 پخش شد كه تقريباً همين مضمون را تذكر مي داد و به بي عفتي در دفاتر شركت هاي خصوصي اشاره داشت.
همچنين هفته بعد از آن امام جمعه شيراز هم با حمايت از طرح عفاف و حجاب، خواستار مقابله با بدحجابي در ادارات دولتي شد.

معلوم شد كه اين حرف معقول و ساده در تريبون هاي رسمي هم قابليت نشر دارد.

در همان مطلب تذكر هم دادم كه نبايد با مردم شوخي كرد و مزخرف تحويل آن ها داد.

پيام دوگانه دادن به مردم بي ادبي محسوب مي شود و مردم البته اين بي ادبي را به شيوه خودشان پاسخ مي دهند كه از جمله آن ها، تمسخر پيام دهنده است و تخريب رفتارهاي او و بي توجهي به خواسته هايش!

اين همان چيزي است كه كمابيش و با صورت هاي گوناگون و با شدت و ضعف در برخي از اقشار جامعه نسبت به طرح عفاف و حجاب وجود دارد و نبايد آن را انكار كرد و به چيز ديگري هم نبايد ربطش داد!

چطور مي توان به مردم پيام حفظ حجاب داد در حالي كه تلويزيون رسمي كشور، تلويحا بي حيايي را اشاعه مي دهد و سينماي ما صراحتاً آن را تبليغ مي كند و دستگاه هاي فرهنگي ما نسبت به آن بي توجهند و گاهي از باب رفع مسئوليت چيزهايي مي بافند و مديران ما آن را كم اهميت و احيانا راي خراب كن مي دانند و مردم نظاره گر رفتارهاي ما هستند!

شما وارد يك نهاد رسمي مي شويد، برخي زنان شاغل در آن نهاد بدحجاب و بدپوشش هستند، مدير نهاد مربوطه در خصوص فرهنگ­اسلامي و راه شهدا سخن مي گويد؛ شما چه احساسي پيدا مي كنيد؟ خدا نكند در آنجا با شما برخورد بي ادبانه اي هم صورت بگيرد و در همان حال شعارهايي مبني بر حفظ اخلاق اسلامي و رعايت حجاب هم بر ديوارهاي اداره ببينيد! جدا چه حالي پيدا مي كنيد؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 11:26  توسط مسعود رحیمی  | 

بچه سرپرست

 

یا مستعان

اول تابستان به يكي مي گن براي پر كردن اوقات فراغت بچه ات چه كار مي كني؟

ميگه مي فرستمش استان فارس سرپرست بشه

ميگن چرا؟

ميگه خوبه، سنگ مفت، گنجشك مفت. شايدم يه چيزي ياد گرفت براي آينده بچه خوبه!

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 12:59  توسط مسعود رحیمی  | 

اخبار مهم فارس در سايت هاي بوشهر چه مي كند؟

 یا ستار

 

مدتي است با پديده اي عجيب و غربي روبرو شده ام و آن اينكه برخي از اخبار پنهاني و درجه اول استان فارس كه عموم مردم مطلقاً و خصوص مردم به جز اندكي از آن اطلاعي ندارند ناگهان سر از سايت هاي خبري استان بوشهر در مي آورد و همه را متعجب مي كند.

اگر اين واقعه يك و بار و دو بار بود، مي شد آن را اتفاقي دانست و به هوش و كنجكاوي خبري رسانه هاي استان بوشهر نسبت داد! اما اينك اين رويه كاملا عادي شده است و برخي فعالين سياسي استان مرتب ناچارند سايت هاي خبري بوشهر را چك كنند تا آخرين اخبار برخي حوزه ها را به دست بياورند!

عامل ايجاد اين وضعيت زشت و خجالت آور چيست؟

تنها چيزي كه به نظر من، معقول مي رسد اين است كه برخي كانال هاي خبري در برخي مراكز تصميم گيري استان وجود دارد كه اين اخبار را به دوستان بوشهري مي رساند و آن ها هم با لذت اقدام به انتشار مطالبي مي كنند كه هنوز در فارس رسانه اي نشده است.

حدس هم مي زنم كه كدام مركز و دفتر اين ارتباط وثيق را با خارج از استان دارد اما نمي خواهم به زبان بياورم فعلاً!

هرچه باشد اين روال خيلي غيراخلاقي و غيرحرفه اي به نظر مي رسد و مردم استان فارس اين حق را دارند كه اخبار استان خود را از رسانه هاي بومي دريافت كنند آن هم استان فارس كه خودش قطب رسانه هاي كشور و داراي شأن والايي در اين زمينه است.

اين مطلب يك هشدار بود كه دوستان دفتري! سعي كنند رفتار خود را در چارچوب هاي قانوني و اخلاقي كنترل كنند والا شايد بشود با چيزهايي ديگري آنها را كنترل كرد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 9:54  توسط مسعود رحیمی  | 

مبارزه با بدحجابي را نبايد از خيابان شروع كرد

 

یا ساتر

بدحجابي اگر بد است و ناهنجاري محسوب مي شود، شايسته است كه برخورد با آن تابع منطقي عقلاني و شرعي باشد و نه صرفاً احساس گرايانه و شتابزده!

از آنجا كه حاكميت به عنوان مدعي حقوق و مسئوليت هاي شرعي نمي تواند خودش بي توجه به اين تعهدات باشد ناچار بايستي آنچه را از مردم مطالبه مي كند نخست در دستگاه هاي اداري حكومت، مراعات نمايد.

در خصوص موضوع حجاب و عفاف بايد دانست هم اكنون برخي دستگاه هاي دولتي و حكومتي از وضع مطلوب در اين خصوص فاصله گرفته اند و مظاهر بي عفتي و بي حجابي در آن ها ديده مي شود.

در اين شرايط بهتر است ابتدا وضعيت حجاب بانوان و آقايان كارمند تصحيح شود و اگر نه مطالبه رعايت حجاب از مردم كوچه و بازار امري لغو خواهد بود كه متضمن ارسال پيام هاي دوگانه و متناقض به مردم است و رفتاري بسيار خطرناك به لحاظ رواني و اجتماعي به شمار مي رود!

پس از اين سطح از بهبود وضعيت حجاب، بايد به اصناف و شركت هاي نيمه خصوصي و خصوصي توجه داشت.

بسياري از خانم هاي صاحب مغازه نه تنها مقيد به حدود شرعي و قانوني در پوشش خود نيستند بلكه در برخي موارد اصولا به عنوان مروج بي عفتي و به عبارتي مانكن براي تبليغ فرهنگ برهنگي به شمار مي روند!

وقتي در اين صنوف كه در تعامل مستقيم و تنگاتنگ با نهادهاي حاكميتي هستند حجاب به طور شايسته اي رعايت نمي شود چرا بايد ابتدا به سراغ عابران كوچه و خيابان رفت؟! آيا اين كار خنده دار به نظر نمي رسد؟

تصور كنيد فروشنده اي با هفت قلم آرايش و بدترين نوع پوشش در حال فروش جنس به مشتري است بعد مامور نيروي انتظامي براي اجراي قانون عفاف و حجاب به مشتري تذكر مي دهد!

از طرف ديگر در بسياري از موسسات غير دولتي و شركت هاي نيمه خصوصي و خصوصي، خانمها با وضعيت غيرشرعي و مخالف عفت عمومي حضور دارند و هيچگونه تذكري نيز دريافت نمي كنند؛ طبيعي است كه اصلاح پوشش اين افراد ضروري تر، ساده تر و مفيدتر خواهد بود.

جالب است كه براي ورود به اين حوزه ها قوانين شفاف و روشني از قبل وجود داشته است و پذيرش اين افراد هم به دليل پيوستگي به بدنه حاكميت نسبت به افراد عابر خيابان خيلي بيشتر خواهد بود؛ پس با اين وجود چه اصراري وجود دارد كه همه اين سطوح كه در اولويت قانوني و عقلي قرار دارند رها شده و مستقيماً به سراغ خيابان ها رفته و با پرداخت هزينه هاي بالا و بازخوردهاي بعضاً منفي با افرادي كه پيام هاي غير مستقيم و گاهي مستقيمي از نهادهاي حاكميت در خصوص بي تفاوتي نسبت به حجاب دريافت كرده اند، برخورد نمائيم.

اين موضوع نيز نبايد دور از چشم بماند كه رسانه هاي رسمي كشور به ويژه صدا و سيما كه سخنگوي حكومت به شمار مي روند، نبايد پيامي معارض با حجاب و عفاف به مخاطبان خود ارائه دهند كه اگر غير از اين باشد همه تلاش ها نقش بر آب است و هر اقدامي مي تواند منجر به توليد هزينه هاي سنگين و غير قابل جبران و توليد گره هاي اجتماعي كور گردد.

آيا اگر آنچه در اين نوشتار آمده است بديهي به نظر مي رسد و همه مي توانند به خوبي تشخيص دهند كه كنترل مظاهر بي عفتي در ميان كاركنان دولت و فروشندگان مفازه ها و كارمندان بانك ها و موسسات نيمه دولتي و خصوصي بسيار ساده تر و بي سر و صداتر از برخورد با بدحجابان كوچه و خيابان است و تأثير آن هم فوري تر و بازخورد منفي آن هم كمتر است؛ پس چرا به اين ترتيب منطقي در سطوح برخورد توجهي نمي شود و به يكباره كار را از خيابان آغاز مي كنيم؟!

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 13:32  توسط مسعود رحیمی  | 

 

یا مجیب

 

جناب آقاي

امروز جاي جاي ميهن اسلامي مان شاهد صحنه هايي كه نه فريادهايي است كه بلند و گوشخراش است و بايد شنيد تا دير نشده.

نميدانم شما مي شنويد يا نه ولي فريادهاي جاري در خيابان هاي شهر، نعره هاي وحشتناكي است كه شنوايي ما را به سخره گرفته است از بس كه بي حد بلند است.

جيگر!

برخي مسئولين دولت شما در اظهارنظرهاي قابل توجهي به لحاظ ادبي! گفته اند كه وضعيت حجاب بهتر شده است! اينگونه اظهارنظرها البته باعث انبساط خاطر بينندگان مي شود ولي صورت مسئله را تغيير نمي دهد.

عمو گلي!

خيلي صريح؛ برخي خانم ها چيز زيادي براي نپوشاندن روي سرشان باقي نگذاشته اند تقريباً همه تارها هويداست!

بَبه بَبَم!

زلف آشفته تيغ هاي تيزي دارد! تعداد تيغهايش هم زياد است. شما دردتان نمي گيرد؟ اصلاً احساس مي كنيد؟ ما دردمان گرفته است، چه بايد بكنيم؟

جناب آقاي

البته مي دانم امسال سال جهاد اقتصادي است ولي البته شما هم مي داني اگر بخواهيم مي توانيم بين رعايت صحيح حجاب و جهاد اقتصادي ربط منطقي برقرار كنيم! لطفا ما را از دست تارهاي تيز و كشنده و آشفته نجات دهيد!

جناب آقاي

خدا پدر و مادرت را خير دهد دقيقاً و به شكل مشخص بگو براي پوشاندن اين تيغ ها كه هر روز ما را زخمي و خونين مي كند، چه برنامه اي داري؟ اصلاً برنامه داري؟ مي خواهي برنامه داشته باشي؟ يا نه

عزيز دل

بازار عرضه اي كه در خيابان ميبيني (ما كه ميبينيم، شما را نمي دانم) بازار عرضه دين و ناموس است! نجنبي چيزي برايمان باقي نمي ماند!

عشق بابا

برخي خانم ها رعايت حجاب اسلامي را بلد نيستند شايد؛ شما آموزشي به آنها داده ايد؟ آموزش كودكان اين مرز و بوم در 12 سال تحصيلي  و كلي رسانه تنها گوشه اي از امكانات شماست.

برادر مكتبي!

سگ ها را ديده اي اخيراً؟ قشنگ هستند نه؟! برو خوش باش!

جناب

قبلاً مي گفتند نگذاريد فساد زير زميني شود كه از كنترل خارج خواهد شد. حالا ما مي گوئيم نگذاريد مقابله با فساد زير زميني شود؛ ممكن است از زير پاي خود شما بيرون بزند!

آقاي برادر

پليس كه هيچي! بسيج كه هيچي! آموزش كه هيچي! كار فرهنگي كه هيچي! بالاخره شما با مايي يا با اونا!

عمو!

من خيلي مدارا كردم كه ناچار از گفتن حرف هاي شرم آور نشوم! شما ولي خودت شعور داشته باش و بفهم كه خيلي اوضاع قاراش ميشه! ظاهر جامعه اسلامي كه اينطوري باشه بايد يه فكري بحال خودمون بكنيم! قبول داري؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 12:29  توسط مسعود رحیمی  | 

24 ساعته شدن شبکه استانی فارس با کدامین هدف؟!

 

یا رحیم

شبکه استانی اگر قرار باشد به مسائل استان بپردازد و دغدغه هایی که کمتر در شبکه های ملی مورد توجه قرار می گرد را مدنظر قرار دهد امر مبارکی است که باید در تقویت آن کوشید.

از این منظر 24 ساعته شدن شبکه صدا و سیمای استان فارس به عنوان اولین شبکه 24 ساعته استانی در سطح کشور اقدامی نیک و رو به جلو محسوب می شود.

آنچه موجب تأمل و نگرانی در خصوص این اقدام می گردد آن است که اصولاً شبکه استان فارس تا پیش از این چندان در بازنمایی دغدغه های مردم این استان و پیگیری مطالبات مردم موفق و پیروز نبوده است و معلوم نیست افزایش تعداد ساعات پخش برنامه های آن چه تاثیری بر افزایش کارآیی آن در این جهت داشته باشد.

این مسئله وقتی رنگ جدی تری به خود می گیرد که نگاهی به رویکرد این شبکه در چند روز اخیر پس از 24 ساعته شدن آن بیندازیم.

طلیعه شروع مرحله جدید شبکه استانی فارس با پخش زنده برنامه "خوشا شیراز" همراه بود. در این برنامه برخی روحانیون و معمرین شیراز به عنوان مخاطبین در جلسه حضور داشتند و در فضای طراحی شده مقابل آنها خوانندگان و بازیگران سینما و تلویزیون به اجرای برنامه های موسیقی و گپ و گفتگو با مردم مشغول شدند. بی سلیقگی به کار رفته در طراحی این برنامه بسیار زننده و ناگوار بود و هرگز قابل تصور نبود که در حرم سوم اهل بیت(ع)، شبکه استانی اینگونه ابراز وجود کند.

در همان برنامه هم اعلام شد که قرار است سریال قدیمی روزی روزگاری از ساعت 3:30 بامداد پخش شود و به این ترتیب کاملاً قابل پیش بینی بود که شبکه استانی فارس که برای تامین کیفیت مناسب برنامه هایش با مشکل روبروست، برای ورود به فضای جدید و پخش 24 ساعته باید دست به دامن پخش دوباره فیلم و سریال های ایرانی و خارجی و سایر برنامه های نه چندان با کیفیت خود شود، چنانکه در اولین روز، پخش مجموعه طنز "شبهای برره" را نیز آغاز کردند!

با همین چند روزی که از شروع پخش 24 ساعته برنامه های شبکه فارس می گذرد می توان گفت این تغییر، بیشتر ماهیتی شکلی و فرمالیته داشته که بدون پیش بینی زیرساخت ها و تهیه مقدمات لازم صورت گرفته است و نتیجه مثبت چندانی به دنبال نخواهد داشت.

این تلقی، هرگز به این معنا نیست که شیراز و فارس فاقد پتانسیل های لازم برای داشتن شبکه ای درجه یک و با ارزش است، چرا که این سامان بهرحال مهد هنرمندان و عالمان بسیاری است که در سطح ملی و جهانی نیز شناخته شده اند و از این جهت فارس، بسیار غنی و عالی است اما مشکل آنجاست که کارآیی شبکه فارس برای تولید محصولات رسانه ای قابل قبول، هرگز به گونه ای نبوده است که بتواند نیازهای مخاطبین استانی خود را اغناء نماید که البته امیدواریم به این سمت حرکت نماید.

مدیران شبکه استان فارس باید بدانند که سلیقه رسانه ای مردم تعالی بسیاری پیدا کرده است و انتخاب های آنان نیز محدود به این شبکه نیست و رسانه ها وسامانه های متعدد و متنوعی وجود دارند که به شدت در تلاشند تا مخاطب را با هر وسیله ممکن جذب کرده و بهره برداری خاص خود را داشته باشند و این با رفتار "گزارش کاری" برخی مدیران سازگار نمی باشد و نباید فراموش کرد که مردم مخاطب برنامه های ما هستند نه مخاطب "گزارش کار" ما!

با این توصیفات ترجیح می دهیم چیزی از مطالبات امام و رهبری از صدا و سیما را مطرح نکنیم چرا که به نظر می آید با شرایط تحقق منویات ایشان فاصله زیادی داریم ولی نمی توان از کم توجهی عجیب صدا و سیمای فارس به نماد و مفهوم و کارکرد "حرم سوم اهل بیت(ع)" گذشت و کم کم این سئوال دارد شکل می گیرد که چرا مدیران صداوسیمای فارس نسبت به عنوان حرم سوم عنایتی ندارند؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 22:47  توسط مسعود رحیمی  | 

بیانیه جمعی از وبلاگ نویسان و فعالان فضای مجازی

 

یا عالی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ولایت‌پذیری و تبعیت از امام عصر از وظائف هر مسلمان است و در عصر غیبت، ولی فقیه عهده دار زمام امور مسلمین است. بر هر مسلمانی واجب است تا تبعیت خود را از ولی فقیه خود، هم به صورت زبانی و هم به صورت عملی اثبات کند.

ما وبلاگ‌نویسان و فعالان فضای مجازی وظیفه خود می‌دانیم تجدید بیعت خود با ولی‌فقیه را اعلام کرده و اعلام کنیم که حمایت‌ها و همراهی‌های ما با گروه‌ها و مسئولین تا زمانی است که در مسیر ارزش‌های الهی و اسلامی گام بردارند. ما با کسی عقد اخوت نبسته‌ایم و مرزهای اعتقادیمان را با تمام وجود حراست می‌کنیم.

ما معتقدیم که مشروعیت مسئولین نظام وابسته به اجرای احکام اسلامی و تبعیت از نایب عام امام زمان (عج) است و اگر کسی در غیر این مسیر گام بردارد، قرار گرفتنش در آن مسئولیت خلاف شرع و قانون اساسی است. ما از مسئولین می‌خواهیم تا «ولایت پذیری عملی» خود را اثبات کنند و راه را بر هرگونه شایعه و حرف‌های حاشیه‌ای ببندند چرا که ما معتقدیم که تبعیت از ولی فقیه در قالب سخنان زیبا نیست و باید این سخنان در عمل ظهور یابند.

تعز من تشاء و تذل من تشاء
بیدک الخیر انک على کل شىء قدیر
جمعی از وبلاگ نویسان و فعالان فضای مجازی

مشاهده همه امضاء ها در وبلاگ آذرپاد

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 14:2  توسط مسعود رحیمی  | 

چرا اخراجي ها مهم شده است؟

 

یا عالی

فيلم اخراجي ها3، آخرين ساخته مسعود دهنمكي، اين روزها در سينماهاي كشور در حال اكران است و حرف و حديث هم در پيرامون آن به وفور در جريان است.

جيغ هاي بنفش سبزها در فضاي رسانه اي كه سرو صداي بلند و خجالت آوري به راه انداخته اند يك طرف اين ماجراست.

حرفشان را كه گوش مي دهي به جز لجن پراكني هاي مرسومشان و يك سري انتقاداتي كه خودشان مصداق اولش هستند چيز به درد بخوري ندارند اما از ته دل و با نهايت سوز و گداز از مخاطبانشان مي خواهند اين فيلم را نبينند، زيرا اگر همچين اشتباهي از آن ها سر بزند ديگر از جرگه آدم هاي چيز فهم خارج شده و بايد جوابگوي خون شهداي كودتاي سبز( بخوانيد مافياي سينمايي سبز) باشند كه البته خيلي هم كار سخت و پر ريسكي مي باشد چون معلوم نيست كدامشان زنده اند و كدامشان مرده و آن ها كه مرده اند كدامشان واقعاً سبز بوده اند و كدامشان...

بهرحال همين فشار سنگين روحي بود كه سبزها و حاميانشان را مجبور كرد با تشويق به تهيه كپي قاچاق از فيلم اخراجي هاي 3 عملاً وارد يك مسير بي برگشت و آلوده بشوند كه جز بي آبرويي حاصلي نخواهد داشت.

اما دهنمكي با اخراجي ها3 عملاً به كوبيدن مباني فكري و تخطئه رفتارهاي هرزه و رسواي فتنه گران پرداخته است كه عملياتي مثبت و قابل تقدير مي باشد.

اين براي جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي به زعم من يك موقعيت ويژه است كه مي تواند اين گونه به پليدي هاي مخالفين بتازد و با خنداندن مردم، فروش ميلياردي هم بكند كه احتمالاً سكته هاي هنري زيادي را در جبهه معارض به دنبال خواهد داشت.

به دليل پيشروي اخراجيها3 در فروش، جريان هنري انحصار طلب و مثلاً روشنفكر رسماً به فحاشي به مردم ايران به دليل ديدن اين اثر هنري روي آورده است و بدون پرده پوشي ملت را عقب مانده و ذائقه هنري آن ها رl low معرفي مي كنند كه اين پرده برداري از مدعيان احترام و ادب و حقوق مردم و آزادي انديشه و ... خيلي ارزشمند است و جزو دستاوردهاي حماسه اخراجي ها3 محسوب مي شود.

مردم البته با اين شانتاژهاي سرسام آور بيشتر تحريك مي شوند بروند حتماً فيلم را در سينما ببينند و در تاريكي، بلند بلند بخندند؛ اگر غير از اين بود كه فيلم در هفته اول اكرانش ميلياردي نمي شد.

شكستن اين تابو كه اين وري ها هم مي توانند فيلم پرفروش بسازند خيلي مهم است و بايد به خاطرش ذوق كرد. تماميت خواهان عرصه  سينما و اذناب قلم به دستشان، دهنمكي را تحقير مي كنند كه چماق به دست بوده و حالا آمده فيلم ساز شده و از اين غافلند كه به اين ترتيب خودشان را زير سئوال مي برند كه چگونه يك چماق به دست به زعم آن ها توانسته رويشان را كم كند؛ هم فيلم ميلياردي بسازد و هم تا مي خورند در ديالوگ هاي فيلم متلك هاي آبدار و بامزه نثارشان كند تا دل خلق الله شاد شود از مضحكه اين اشباه الرجال!

همين رويارويي اخراجي ها3 با باندهاي تو در توي سينمايي و فرهنگي باعث شده است كه اظهار نظرهاي بي ربط و دور از شأن هم در ميان آدم هاي مثلاً هنري رخ دهد مثلاً رامبد جوان كه يك بازيگر و كارگردان است درمي آيد و مي گويد اميدوارم اخراجي ها3 فروش بالايي نداشته باشد! كه اين نوع تخريب و تهاجم يك فعال سينمايي به يك اثر هنري تقريباً در كشور بي سابقه است و موجب بي آبرويي.

اما سئوال اين جاست؛ نوك تيز اخراجي ها به سمت حاجي گرينف است و مدعيان دروغين مبارزه و جهاد را دست مي اندازد و رسوا  مي كند در اين ميان برآشفتگي حاميان ليبراليسم و دلدادگان غرب براي چيست و از چه چيز فيلم اينقدر مي سوزند كه فريادشان لحظه اي خاموش نمي شود؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 11:48  توسط مسعود رحیمی  | 

موسسه ايران تسخير شد

 

یا ظاهر

انصافاً تيم آقاي مشايي خيلي بُبُر عمل مي كند! وقتي مي افتند دنبال يك كاري سريع ترتيبش را مي دهند!

مثل ما نيستند كه تا كاري را مي خواهيم بكنيم هزار دور، دور خودمان مي چرخيم! يك نهادي را مي دهند دستمان تا راهش مي انداريم فرصت تمام شده و بايد تحويل بدهيم!

توي جريان گرفتن موسسه مطبوعاتي ايران، در عرض چند ساعت انگار با سطل رنگ مشايي پاشيده باشند روي اين موسسه، خيلي سريع شكل و قيافه تفكرات ايشان را به خود گرفتند و با انتقال سريع و بدون معطلي نيروهاي غير همراه، روزنامه ايران و شبكه ايران كه ملجأ بچه مذهبي ها بودند تبديل به بلندگوهاي آقاي نهاد رياست جمهوري شدند.

امروز با دلزدگي و بي حالي سري به شبكه ايران زدم ببينم مطلب چي داره! با تعجب ديدم خبر تاپ قسمت فرهنگي و هنري اش را به تعريف و تمجيد از فيلم اصغر فرهادي به نام جدايي نادر از سيمين اختصاص داده است! با خودم گفتم دمتون گرم كه اصلاً اهل پرده پوشي و مسامحه هم نيستيد!

قبلاً تو خبرها ديده بودم كه نهاد رياست جمهوري براي كاركنانش بليط فيلم جدايي نادر از سيمين را خريده است ولي فكر كردم شايد حقيقت نداشته باشد! چه اشتباهي ميكردم!

كارگردان فيلم جدايي... اخيراً اعلام كرده ما به جنبش سبز نياز داريم!

بهرحال محمود احمدي نژاد هم بايد فرصت كند تفكرات فرهنگي اش را راحت و با صداي بلند اعلام كند. اين حق اوست همچنان كه ما هم حق داشتيم به او راي بدهيم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 14:12  توسط مسعود رحیمی  | 

صدا و سيما در كدام جبهه است؟

 

یا عالی

برنامه هفت با مديريت فريدون جيراني كه نماينده بخش قابل توجهي از تفكرات حاكم در صدا و سيما است، در ماجراي اكران اخراجيها3 چهره خشن و انحصارطلبانه اي از خود به نمايش گداشت و موجب شد تا بار ديگر اين سئوال قديمي به صورت جدي تري مطرح شود كه به راستي صدا و سيما را چه مي شود؟

جريان روشنفكري فاسد و اسلام ستيز لانه كرده در سينماي ايران، به بهانه همزماني اكران "اخراجي ها3" و "جدايي نادر از سيمين" ساخته اصغر فرهادي در ايام نوروز90، با تمام توان سعي نمود از اين فرصت براي بالا بردن فروش فيلم جدايي استفاده نمايد.

اين قشر كه از همراهي گروهي از روزنامه نگاران لانه كرده در مطبوعات ايران  و برخي مديران سينمايي و فرهنگي بهره مي برند، قبل از آغاز اكران اين دو فيلم، كورس رقابت را آغاز كرده و براي رسيدن به هدف مثلاً موجهشان با تمام قوا به اخراجي ها3 تاختند و از دهنمكي كارگردان گرفته تا ساير عوامل فيلم و حتي تماشاگران فيلم را به باد توهين و تمسخر گرفتند.

از آنجا كه سري فيلم هاي اخراجي ها و فروش بالاي آن ها، بر باد دهنده بسياري از تئوري هاي منجمد شده در ذهن اينان است و زين پس بايد در توضيح نظرياتشان يا فروش بالا را به عنوان عاملي بي ارزش تخطئه كنند و يا بگويند "بجز اخراجي ها" و اين يعني دليل كافي براي هرگونه زشت كاري از سوي اين جماعت.

جمعه شب كه فريودن جيراني با "هفت" آمد روي صفحه تلويزيون، به نظر هفت تيرش را پر كرده بود تا اخراجي ها3 را سوراخ سوراخ كند.

در توضيح فيلم، هرآنچه گفت قبلاً در رسانه هاي هتاك به زباني منتشر شده بود؛ از گذشته دهنمكي تا تعداد سالن هاي در اختيار اخراجي ها3 و بعد كه به استوديو آمد، بازهم هفت تيرش پر بود و به روشني نمايندگي رسانه ها و گروه هاي مهاجم به دهنمكي را به عهده گرفته بود و باعث شد از خودمان بپرسيم صدا و سيما با كيست با ما يا با باندهاي انحصارطلب سينمايي.

اينطور كه به نظر مي آيد مردم خودشان به تنهايي و در مقابله با رسانه هاي مختلف، اخراجي ها را بالا كشيدند و به اين انحصارطلبان سيلي زدند!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 12:46  توسط مسعود رحیمی  | 

در کیش ما به رنگ و نژاد اعتبار نیست

 

یا عزیز

 

ما را ز کورش و کی و جم اعتبار نیست

فخری به داریوش و به اسفندیار نیست

مرده است دور رستم و سیروس و کیقباد

ما را به جاهلیت آن دوره کار نیست

در سایه محمد و آل محمدیم

برتر از این برای بشر افتخار نیست

ابنای دین و سوره توحید و کوثریم

بر دل ز کفر و شرک و شرارت غبار نیست

اسلام، اعتقاد و نظام و هویت است

هر کس نداشت در دو جهان رستگار نیست

اندر دژ ولایت و حصن امامتیم

مانند این حصار به گیتی حصار نیست

ما امت عدالت و صلح و اخوتیم

در ما نفاق و شیطنتِ دیو سار نیست

از جاهلیت مجوس نگیریم رسم و راه

ما را به جز ولایت مهدی (ع) شعار نیست

اعلام «ان اکرمکم» باشد این پیام

در کیش ما به رنگ و نژاد اعتبار نیست

گر مدعی تلاش به توهین ما کند

با او بگو که از تو جز این انتظار نیست

تو باش و هفت خوان و خرافات و ترّهات

راهی که می‌ روی ره پروردگار نیست

زنده است دین احمد (ص) و قرآن و اهل بیت (ع)

اکمل از آن طریق سوی کردگار نیست

یارب رسان امام زمان منجی جهان

فرّخ، زمان او که در آن، کار عار نیست

پر می‌ کند ز عدل به امر خدا زمین

بهتر ز عصر دولت او روزگار نیست

آئین دین مداری و تقوی شود رواج

رسم فساد و شرب مدام و قمار نیست

مؤمن عزیز گردد و کافر شود ذلیل

مرد خدا به دوره او خوار و زار نیست

سروده ای از آیت الله صافی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 11:20  توسط مسعود رحیمی  | 

اخیراَ موافق

 

 

یا الله

به يكي ميگن آقازاده چه كاره هستند؟

ميگه قبلاً مخالف احمدي نژاد بوده ولي اخيراً تو دولت دهم به شدت از ايشان دفاع مي كند!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 11:2  توسط مسعود رحیمی  | 

اخراجي ها3؛ روايت دهنمكي از انتخابات 88

 

یا علیم

بدون هيچ توضيحي اخراجي­ها3 فيلم انتخابات پرحادثه رياست جمهوري در دوره دهم است و روايت مسعود دهنمكي از اين رويداد تاريخي كه با حواشي فراواني همراه است.

دهنمكي براي برپايي انتخابات فيلمش، 3 كانديدا ديده است كه يكي از آن­ها( كه به شكل عجيبي پوسترهايش شبيه احمدي نژاد درآمده است و بي اختيار آدم را به ياد عكس­هاي وي در انتخابات 1384 مي اندازد) قرار است آدم خوبه باشد و بار ارزشي كار را به عهده بگيرد و دو نفر ديگر كه به روشني نقش مير حسين موسوي، كروبي و هاشمي را بازي مي كنند دو ضلع ديگر اين مثلث را مي سازند.

آن­كه قرار است نقش ميرحسين را بازي كند طبيعتاً مهندس است! مهندس دباغ! و البته همسري دارد كه همراه او در انتخابات و تبليغات انتخاباتي حضور پررنگ دارد كه حتماً اشاره به زهرا رهنورد است.

مسعود دهنمكي، ريش و سبيل مهندس دباغ را تراشيده است و او به وضوح غربگرا و ليبرال است و به اين ترتيب جهت گيري ميرحسين موسوي را با شفافيت و بدون روتوش نمايش داده است.

شاهكار اخراجي ها3 ولي، اين ها نيستند! حاجي گرينف كه بر اثر مشاهده رويايي در خواب، احساس تكليف براي حضور در انتخابات كرده است، شخصيت ويژه اين فيلم است كه انصافاً در طراحي آن دهنمكي و در نمايش آن محمدرضا شريفي­نيا كولاك كرده اند.

حاجي همه كاره است و از همه ابزارها هم براي پيروزي در انتخابات استفاده مي كند؛ از صحنه سازي اتفاقات جنگ و انتشار عكس­هاي واقعي و غير واقعي آن دوران گرفته تا راه­اندازي ميتينگ هاي دختر، پسري و كارنوال هاي انتخاباتي خياباني با محوريت آقازاده­اش و ساخت كليپ هاي موسيقي با سبك مدرن و عيادت از جانبازان و جلب نظر علماي اسلام و حتي افشاگري مفتضح از گذشته خانم آقاي چيز و رو كردن عكس هاي قديمي وي كه البته اين رفتارش ناخودآگاه آدم را ياد مناظره دكتر و مهندس مي انداخت و ساير جريانات مربوطه!

حاج صالح معروف به گرينف به طور طبيعي بايد ننجون هم داشته باشد كه اين نكته حساس از نظر فيلم دور نمانده است و ننجون حاج صالح يك خانم سنتي است كه ناآشنا با خرافات خنده دار و پيرزن هاي فالگير هم نيست!

فيلم البته همانطور كه پيش بيني هم مي شد پر از خنده است و دل آدم خنك مي شود كه به اين رفتارهاي شبيه سازي شده سير بخندد.

اخراجي ها3 چند صحنه دارد كه خيلي مهم و تأثير گذار هستند؛ يكي از آن­ها صحنه بسيار جالب و خنده داري است كه در ستاد چيز ببخشيد مهندس دباغ اتفاق مي افتد و طي آن مسئولين ستاد! با طراحي خاص، مارمولك بزرگي را به كار مي گيرند تا به تقليد از جام جهاني فوتبال و آن نمايش هاي رسواي هشت پاي بدبخت!، مثلاً پيش بيني كند كه چه كسي برنده انتخابات خواهد بود و البته مارمولك با حركت به سمت نام مهندس، انتخابات را وارد فاز جديدي مي كند؛ چرا كه مهندس و همسر مربوطه­اش دچار توهم مضاعف شده اعلام مي­كنند به همين دليل آن ها رأي آورده­اند و حاضر نيستند از اين حرف كوتاه بيايند! اين كه اين مارمولك نماد كيست و كدام جريان­ها را هدف گرفته است فعلاً بماند!

صحنه تأثيرگذار ديگر ماجراي دستگيري آقازاده حاج صالح به جرم رفتارهاي غيراخلاقي و به قول خانم مهندس دباغ رفتارهاي خاك بر سري در جمع دختر، پسري در ميتينگ انتخاباتي است.

در اين صحنه كه پسر حاج صالح به همراه تعداد زيادي دختر و پسر دستگير شده­اند، حاج صالح براي شفاعت پسرش وارد مي شود و با برخي از رزمندگان  و هم بندان سابقش در زندان روبرو مي شود.

وي ابتدا پسرش را به خاطر اين رفتارها توبيخ مي كند كه آقازاده مربوطه هم بلافاصله مي گويد شما خودتان گفتيد جوان ها را جذب كنم، من هم با هزار زحمت اين ها را جذب كرده­ام!

حاجي گرينف همچنين دوستان سابقش كه افسران انتظامي هستند را به خاطر برخورد با جوانان سرزنش مي كند و آن­ها هم در جواب به ياد او مي آوردند كه خودش در گذشته خيلي تندتر و با حرارت­تر، طرفدار برخوردهاي آنچناني با مردم به خاطر رفتارهاي مثلاً خارج از ضابطه بوده است و رفتارهاي گذشته­اش در قسمت­هاي قبلي اخراجي­ها جلوي چشم تماشاگر مي آيد و صحنه بسيار دلپذيري رقم مي خورد و اگر دهنمكي هيچ كاري نكرده باشد جز به تصوير كشيدن اين رسوايي و افتضاح، برايش بس است و بايد بر او اي والله فرستاد!

يك صحنه ديگر از اخراجي ها3 آن جايي است كه ايران دختر ناتني يكي از فرماندهان جنگ به دليل ظاهر سازي گرينف شيفته او شده است و هشدارهاي پدرش كه سعي مي كند او را نسبت به دورويي امثال گرينف آگاه كند بر او بي تأثير است و سرانجام بر اثر سخنان شفاف و تأثرآور سيد مرتضي هاشمي هم رزم سابق پدر و ديگر كانديداي انتخابات، ايران متوجه بازي رنگ ها ميشود و راه راستين را مي يابد كه با شهادت پدرناتني اش همراه مي شود و البته صداي گريه تماشاگران همراه اين صحنه فيلم به گوش مي­رسد.

اخراجي­ها3 البته چند صحنه بد هم دارد؛ استفاده از ديالوگ خلاف عفت توسط حاجي گرينف در صحنه آماده شدن براي اجراي موسيقي كه به نظرم با حذف آن فيلم هيچ ضربه اي نمي خورد ولي دهنمكي با بي سليقگي اين صحنه را گنجانده است.

استفاده نامناسب از نواي مداحي در فضاي طنز و تفريح اشتباه ديگر فيلم است كه هيچ الزام و منطقي هم ندارد و معلوم نيست چرا همچين خطايي از دهنمكي سرزده است؟

اين خطاها قابل گذشت نيست و بهتر است دهنمكي هم رسماً از خانواده ها عذرخواهي كند و هم سعي در جبران آن داشته باشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 11:15  توسط مسعود رحیمی  | 

براي شيراز اين روزها...

 

یا رفیق

براي شيراز اين روزها كه گله به گله شعر مي شكفد و ترانه مي زايد.

براي شيراز اين روزها كه كندي و تنگي ترافيك حرم سومش آبروريزي مي كند!

براي شيراز اين روزها كه چهار راه گردشگري ايران بزرگ است و از همه جاي مملكت مردمان آمده اند براي ديدن بهاردر شيراز سومين حرم!

براي شيراز اين روزها كه خلوتي خيابان هاي غيرمركزي اش روح آدم را خجسته مي كند!

براي شيراز اين روزها كه سرمايش غافلگيرمان كرده است.

براي شيراز اين روزها كه مسافران نوروزي اش آخر شب ها، در چادرهاي مسافرتي، رسماً يخ مي زنند و آدم دلش مي سوزد!

براي شيراز اين روزها كه اخراجي هاي3 خيلي خوش به حالش شده با اين همه تماشاچي.

براي شيراز اين روزها كه استانداري سوتي لپي داده و روي طاق نصرت بادي مقابل ساختمان اش نوشته "احمد بن موسي بن كاظم(ع)"!

براي شيراز اين روزها كه بازارش تكان خورده و كاسب هاش سرحالند.

براي شيراز اين روزها كه كارمندان مسافركشش بيشتر از حقوق ماهانه شان پول در ميآورند!

براي شيراز اين روزها كه قرار است جهاد اقتصادي سرلوحه كار باشد!!

براي شيراز اين روزها كه منتظر اجلاسيه 90 در ارديبهشت هستيم براي شهداي استان.

براي شيراز اين روزها كه تند تند بغل خيابان ماشين ها از تو مي پرسند، با لهجه هاي مختلف و جالب مي پرسند آقا شاهچراغ از كدوم وره؟ آقا حافظيه از كدوم وره؟ آقا باغ ارم از كدوم وره؟ آقا...آقا... و تو هم با لذت جوابشان را مي دهي!

براي شيراز اين روزها كه سايت هاي خبري و خبرگزاري ها، نيمه تعطيلند و فرصت مي دهند تا فكر كنيم!

براي شيراز اين روزها كه گاهي با خودت مي گويي هوووووووووم شيراز هم ديدني زياد داره ها!

براي شيراز اين روزها كه متوجه شده اي يك سال را تمام كرده اي و بايد آماده شوي كه كلاً تمام كني!

براي شيراز اين روزها كه كتاب نخوانده زياد داري ولي انصافاً اين روزها بيشتر به درد گردش و ديد و بازديد مي خورد!

براي شيراز اين روزها كه حرم به حرمش مردمان ناله مي كنند و بضاعت مضجاتشان را نشان مي دهند كه يا ايهاالعزيز...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 11:51  توسط مسعود رحیمی  | 

خانی ترمز برید

 

یا حاکم

 

ايسناي فارس را باز مي كنم، خبر اول آن سخنان مهدي خاني عضو شوراي شهر شيراز است كه در تيتر بدجوري به شهردار تاخته است و مدعي شده پاك فطرت هنوز نمي داند شهردار شيراز شده است!

از آنجايي كه ايسنا، خبرگزاري دانشجويان ايران است، دقيقاً متوجه نمي شوم رابطه مهدي خاني با مطالبات دانشجويي در شيراز چگونه است! چرا! يك چيزهايي يادم آمد با شكايت اين آدم بود كه دانشجويان معترض به قانون شكني و زمين خواري به دادگستري فراخوانده شدند و تحت تعقيب قرار گرفتند!

حالا اين تقاطع جالب را چگونه تحليل كنم كه مهدي خاني با برخي مدعيان جديد زمين خواري به هم رسيده اند و با هم همراه شده اند، به بهانه انتصاب برخي مديران جديد در شهرداري!

واضح است كه آقاي خاني براي از دست دادن موقعيت هايي كه در شهرداري در اختيار دوستان هم پالگي اش قرار دارد اينگونه برافروخته شده است.

من نگراني­ام اين است كه اگر اوضاع به همين ترتيب پيش برود كم كم اين آقايان احساس كنند كه برخي حوزه هاي شهري دقيقاً متعلق به خودشان و دوستانشان است و حضور ديگران را برنتابند؛ احساسي كه متأسفانه به نظر مي آيد تا حدي ايجاد شده است.

جناب خاني به مناسبت تعويض كاظم حقيقت معوان اجرايي سابق شهرداري اعلام نمود كه براي سپاسگذاري از وي بايد مجسمه­اش را توليد و در شهر نصب نمايند و البته به نظرم تأكيد كرده بود كه مجسمه بايد از طلا هم ساخته شود كه طبيعتاً ناشر آن خبر هم ايسناي فارس بود!

بهرحال آقاي خاني داد و فرياد بدي به راه انداخته است و در اين شهر هم انگار گرد مرده پاشيده اند كه كسي جوابي به وي نمي دهد؛ شايد هم ملت شوكه شده اند كه اين چه حرف هايي است بر عليه شهردار كه هنوز سه هفته از حكم انتصابش نمي گذرد آن هم از جانب عضو شورايي كه خودش شهردار را انتخاب كرده است.

نگاه گذرا به سخنان جناب خاني آدمي را شگفت زده مي كند كه اين بي پروايي به چه دليل است.

به جرآت مي توان گفت فحش نامه اي كه گوشه هايي از آن را در زير خواهيد خواند نشانگر عصبانيت فوق العاده آقاي خاني به عنوان مظهر يك نوع تفكر خاص در مديريت شيراز است.

من نه پاك فطرت شهردار را مي شناسم و نه تاكنون او را حتي يك بار ديده­ام اما كمي با مهدي خاني و نوع برخوردها و عملكردش آشنايي دارم؛ شهردار شيراز بداند كه اگر پايي به عقب بگذارد ديگر شهردار نخواهد بود.

شاید مهم ترین فراز سخنان خانی آن قسمتی است که با رنگ سبز و برجسته مشخص کرده ام و اصل مطلب وی به شمار می رود. بده بستان خجالت آور میان جناح های سیاسی برای منطقی شدن فضا! و احتمالا تنها در این صورت است که شهردار برنامه خواهد داشت و از سیاست زدگی دور خواهد بود و شیوه هایش مسخره نخواهد بود و ...

بخوانيد:

 

تصور من اين است كه آقاي پاك‌فطرت هنوز نمي‌داند شهردار شيراز است

 

اينكه يواشكي در گوشه‌اي از شهرداري حكمي نوشته شود و مراسمي برگزار شود، با هيچ عقل و منطقي سازگار نيست

 

اين حرف‌ها(ي شهردار) بوي ارباب رعيتي مي‌دهد

 

اگر يك نيرو از يك جناح خاص به شهرداري مي‌آورد بايد نيرويي هم از جناح مقابل به‌كار بگيرد

 

افكار عمومي بايد آگاه باشد كه پاك‌فطرت(شهردار شيراز) تابع هيچ منطقي نيست

 

به‌نظر من آقاي پاك‌فطرت بدون آگاهي و به قصد به‌هم ريختن نظام ايجاد شده در شهرداري مدير عوض مي‌كند،‌ منطقي هم ندارد

 

با اين شيوه مسخره مدير عوض نمي‌كنند

 

چرا به افكار عمومي دروغ مي‌گوييد

 

به‌عنوان يك مهره دارد عمل مي‌كند

 

ايشان توان مديريتي ندارد

 

علت راي دادن برخي از اعضاي شورا به پاك‌فطرت بغض نسبت به شهردار قبلي است

 

با آوردن نيروهاي سوخته آيا مي‌توان زمينه رشد را فراهم كرد؟

 

اين حرف‌ها ناصواب است و اين اقدامات زمينه‌ساز پس‌رفت و انحطاط شهرداري را فراهم  خواهد كرد

 

آقاي مهندس پاك‌فطرت هيچ برنامه‌اي براي اداره شهر و شهرداري ندارد

 

آقاي پاك‌فطرت هيجان‌زده شده است، بايد حواسش را جمع‌كند

 

صبرخاني هم حد و اندازه‌اي دارد

 

اگر اين موضوع ادامه پيدا كرده و معاون اداري تغيير نكند من هم از اختيارات قانوني‌ام استفاده خواهم كرد

 

خاني از شهردار شيراز خواست تا قواعد مديريت را رعايت كند

 

طبيعي است كه شهرداري را به‌هم بريزد

 

‌امروز در مديريت شهري تزلزل ايجاد شده بايد به‌اين نابساماني‌ها پايان دهد

 

عواقب بي‌نظمي در مديريت در همه اركان ديده مي‌شود

 

شهردار از سياست‌زدگي تبعيت مي‌كند

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 9:56  توسط مسعود رحیمی  |