محمدرضا هاجري و استاندار جديد فارس
چرا آنهايي كه در مقابل احمدزاده كرماني موضع گيري سنگيني داشتند در برابر استاندارجديد "حسين صادق عابدين" اينگونه نيستند؟
اين سئوال از آنجايي اهميت پيدا مي كند كه به شكل عجيبي ورود احمدزاده به استان فارس، با مخالفت و جنجال عده اي از سياسيون همراه بود كه دليلش را حداقل ما نمي فهميديم!
من نمي توانم انكار كنم، خودم و دوستاني كه مي شناختم در بدو ورود احمدزاده ذهنيت بدي از وي نداشتيم و تازه اميدوار هم بوديم كه تحول مثبت و قابل توجهي در استان روي بدهد؛ اما يك گروه ديگري بودند كه حتي قبل از آمدن استاندار جوان و زماني كه نامش بر لب ها زمزمه شد، به شدت به مقابله با وي رفتند تا جايي كه يكي شان گفته بود كه اگر او بيايد خودم را آتش مي زنم!!
آن روزها هرچه به ذهنم فشار مي آوردم، واقعاً دستگيرم نمي شد كه دليل اين هجمه بي وقفه و بي محمل چيست؛ جز حدس هايي كور كه مجبور بودم به خاطرشان "لعنت بر شيطان" بفرستم!
بود تا احمدزاده با همه داستان هايي كه آفريد، رفت و استاندار جديدي براي استان معرفي شد.
طبيعتاً من منتظر بودم واكنش سياسيون منتقد احمدزاده را نسبت به مدير جديد استان ببينم كه چيزي جز سلام و صلوات نبود!
من حق داشتم متعجب شوم؛ نه؟!
يك مصداق مشخص براي اين تفاوت و بروز تعجب را با هم مرور كنيم:
محمدرضا هاجري يك فعال اجتماعي شيراز است و در زمينه هاي سياسي و مطبوعاتي، فعاليت قابل توجهي دارد.
آنهايي كه او را مي شناسند مي دانند كه سال هاست نشريه اي را منتشر مي كند به نام "گزيده اخبار" كه دو هفته نامه است و گزيده اخبار كشور را از رسانه هاي مختلف، جمع آوري كرده و كليشه آنها را چاپ مي كند، به علاوهي يك سرمقاله و چند صفحه پرسش و پاسخ.
وي همواره با اين شبهه مواجه بوده است كه نشريه اش فاقد مجوز و غيرقانوني است و البته هيچگاه اين شبهات موجب توقف كارش نشده است و پس از سالها تلاش اخيراً مجوز رسمي براي هفته نامه اش را از ارشاد ستانده است.
... و اما برخورد آقاي هاجري با احمدزاده كرماني!
هاجري چون مواضعش را خوشبختانه شفاف و صريح در نشريه اش منتشر مي كند به خوبي قابل رصد كردن و ارزيابي است!
آقاي هاجري قبل از ورود استاندار جوان و سابق فارس به استقبال وي رفت، البته با يك خنجر برنده و جرّار و آنچنان حملات تند و تيزي متوجه استاندار هنوز نيامده كرد كه موجب تعجب شد!
محور اين انتقادات، غيربومي بودن استاندار بود و ناآشنايي وي با استان پهناور و پر از پتانسيل فارس!
هاجري آنچنان لفظ كرماني را براي توصيف استاندار جوان و تازه وارد به كار مي برد كه گويي بدترين فحش عالم است!
ولي آيا صادق عابدين، استاندار جديد فارس بومي استان است؟ خير
هاجري چگونه به استقبال جايگزين احمدزاده رفت؟ با اين تيتر: "صادق عابدين آمد خوش آمد"!! و البته كلي تعريف و تمجيد از استاندار نموده و آرزوي توفيقات فراوان و به نمايندگي از ستادهاي انتخاباتي احمدي نژاد! قول همه گونه همكاري به وي داده است. آقاي هاجري البته از اين نمايندگي ها معمولا براي خودشان قائل مي شوند.
پايگاه فكري و سياسي احمدزاده كرماني روزي كه به استان فارس آمد با صادق عابدين چه تفاوتي دارد؟ هيچ؛ هر دو از فعالين جبهه انقلاب و از مسئولين ارشد ستادهاي انتخاباتي دكتر احمدي نژاد بودند.
پس اين همه تفاوت در استقبال از چه روي است؟
آيا واقعاً اين دوستان در پيشاني احمدزاده خوانده بودند كه قرار است چه تغييراتي بكند و به تيم مشايي بپيوندد؟ نه نخوانده بودند و از اين ادعاها هم ندارند و كسي هم از آنها قبول نمي كند!
به نظر من سه احتمال مي تواند تفاوت رفتار برخي دوستان در استقبال از احمدزاده و صادق عابدين را توضيح دهد؛ اول انتظارات بالا، براي به دست آوردن خيلي چيزها به دليل احساس قدرت پس از پيروزي احمدي نژاد در انتخابات، دوم تجربه فرسايشي دوره احمدزاده، سوم روابط مناسب احتمالي!
احتمال اول: برخي سياسيون استان فارس احساس مي كردند حالا كه انتخابات را پيروز شده اند و خودشان را هم محق براي توجه ويژه مي دانستند، بايد آدمي بيايد استاندار بشود كه حرف آنها را گوش بدهد و همراهي داشته باشد.
من احتمال مي دهم استاندار اسبق را مناسب براي اين نقش مي دانستند و شايد هم با او صحبت هايي كرده بودند؛ اما كار طور ديگري پيش رفت و اعلام شد يك جوان احمدي نژادي و سفت و سخت قرار است استاندار بشود، اين عزيزان هم با اينكه خود را سفت و سخت! مي دانستند ولي به شدت واكنش نشان دادند و پس زدند!
آيا به اين دليل او را برنتابيدند كه بازي آنها را بهم مي زد و جنگ مغلوبه ميشد؟ نمي دانم؛ ولي اگر اينطور باشد خوب فهميده بودند! زيرا بدجوري بازي بهم خورد؛ به گونه اي كه كسي نتوانست سروته معادله را بفهمد!
احتمال دوم: بالاخره آدمي زاد در كوره تجربيات آبديده مي شود! اين دوستان اينقدر با احمدزاده و تيمش توي سروكله هم زدند كه داغان و خسته شدند؛ استان هم خسته شد و ديگر تحمل درگيري هاي فرسايشي را نداشت و لذا به نظرشان آمد كه ديگر براي جدال و فريادكشيدن كششي نيست و بايد با نفر جديد كه با هزار مكافات انتخاب شده و حكم استانداري خورده است، مدارا كرد.
به عبارتي، دوستان، فرسوده شدند و نسبت به دو سال قبل رويشان هم كم شده بود و ادعاهاي سابق را نداشتند.
احتمال سوم: بهرحال اين امكان وجود دارد كه برخي از سر خط ها، روابط حسنه اي با استاندار جديد برقرار كرده باشند و اميدوار باشند بتوانند حداقل اندكي هم كه شده از وضعيت آشفته دوران احمدزاده فاصله بگيرند و اين يعني بالا رفتن پرچم سفيد كه اين روزها زياد ديده مي شود!
احتمال هاي ديگري هم هست مانند تجربه بيشتر عابدين، توبه، چشم برزخي... ولي هيچكدام توجيه كننده اين همه تفاوت در رفتار نيست و من هم حوصله و تخصص بررسي آنها را ندارم!
من اين نوشته را از باب نقد درون گفتماني نوشتم. كسي به دل نگيرد. ما اگر خودمان را نقد كنيم بهتر از اين است كه ديگران ما را نظاره كنند و تعارضات و تناقضات ما را، به رخمان بكشند!
